حضور تو
من از حضورِ تو گنجی به دست آوردهام که از سعادتِ آن، سر به آسمان بردهام
هزار شکر که این فرصتِ حضور و وفاست که خدمتِ تو کنم، گرچه جان به کف کردهام
ببخشم آنچه توانم از این گنجِ معرفت که از کرامتِ تو، عشقِ پاک ورزیدهام
بیاموزم ره و رسمِ وفا به رهجویان که من زِ دولتِ عشقِ تو، سر سپردهام
به راهِ عشقِ تو تا انتها قدم بزنم که از حضورِ تو، نورِ حیات پروردهام
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۵ ساعت 9:29 توسط مادر
|