امشب چه عروسیست در این جان که مپرسید* ای روز میندیش و میا کان که مپرسید

ای خانه پر از نعت و پر از نعمت و حلوا* از دست مده سفرهٔ احسان که مپرسید

در خانهٔ ما هست یکی کار دگرگون *ماییم در این خانه چنان دان که مپرسید

عقل آمد و دامن بزد و رفت به یک سو* عشق آمد و بنشست به دیوان که مپرسید

چون روی من از فرّ رخش گشت چو گلزار* من مستِ گل و مستِ گلستان که مپرسید

ای شاد الحانی که از آن شاه شنیدیم *ای غرهٔ آن دولت و سلطان که مپرسید

گفتم به کبوتر که بیا کالبدش بین *گفتا که بپرّیدم از این جان که مپرسید