عشق آمد
امشب چه عروسیست در این جان که مپرسید* ای روز میندیش و میا کان که مپرسید
ای خانه پر از نعت و پر از نعمت و حلوا* از دست مده سفرهٔ احسان که مپرسید
در خانهٔ ما هست یکی کار دگرگون *ماییم در این خانه چنان دان که مپرسید
عقل آمد و دامن بزد و رفت به یک سو* عشق آمد و بنشست به دیوان که مپرسید
چون روی من از فرّ رخش گشت چو گلزار* من مستِ گل و مستِ گلستان که مپرسید
ای شاد الحانی که از آن شاه شنیدیم *ای غرهٔ آن دولت و سلطان که مپرسید
گفتم به کبوتر که بیا کالبدش بین *گفتا که بپرّیدم از این جان که مپرسید
+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر ۱۴۰۵ ساعت 14:24 توسط مادر
|