دوش هم در خوابِ خود رویِ تو را دیدن نبود **محرمِ رازِ مگویِت گشتن و چیدن نبود

تو همانی که چراغِ راهِ هر گم‌گشته‌ای** من همانم کز هیاهو، قسمتم بشنیدن نبود

خلوتی بخشی مرا از جنسِ باران و سکوت** مرهمی بر این دلی کز غیر، ببریدن نبود

درون چو پر شد از این ناله‌های بی‌حاصل،** کجا رسد به گوش، نوایِ سکوتِ حضرتِ دوست.